قربونه خدا برم که چه قدر هرروز رنگ و وارنگ میبینه خوبه سنگوب نکرده
خدایا خیلی دلم گرفته
خدایا نمیدونم ازت بخوام مرگمو زودتر برسونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه خیلی گناه دارم جرمم سنگینه دارمکافات منتظرمه
خداجون چی کار کنم نمیخوام زنده بمونم خسته شدم کاش هیچ وقت بدنیا نمیومدم
خداجون .........................................................
هیجوری آروم نمیشم چند وقته فقط کارم گریه است
بیشترین آسیبو دارم از دوستایی میخورم که یه عمری همدم و هحرم رازم میدونستم
نه نامردی تا این اندازه نه نمیخوام ببینم
نوشته شده توسط آرزو در شنبه هفدهم بهمن 1388 ساعت 20:30 موضوع | لینک ثابت
خیلی دردناک بود
منا همکلاسی دانشگاهی من بود
۵شنبه هفته پیش جشن عروسی اش بود
با چه عشقی این وسایل را چینده بود و میخواست برای جوادش عشقش غذا درست کنه
همه چیز خوب پیش میرفت جشن باشکوه منا با اون لباس سفید و دلچسب وارد مجلس شده بود
صدای دست قیه همه سالن رو پرکرده بود..............
-چه جهازی دست مادرش درد نکنه
-چه خوش سلیقه چیده شده
-انشاله به شادی ازش استفاده کنی
-دست و قیه
جمعه عصر صدای سنگین نفسهاش از توی راه پله های خونه اش همه اهل خونه رو جمع کرد
بیمارستان:
-ریه هاش آب اورده قلبش ۴۰٪ میزنه
مگه میشه نوعروس اینطوری بشه
امروز تشعیع جنازه اش بود
منا عروس قشنگم دوست مهربونم خونه تازه ات مبارک
پاشو مهمون برات اومده
پاشو شوهرت از سرکار اومه ناهار میخواد
ولی نه پا نمیشه
باورم نمیشه اون همه هیجان اون همه شادی زیر خاک باشه
به همین سادگی با یه سرماخوردگی
بیچاره جواد.............بیچاره مامان و باباش بیچاره آبجی اش
آرزوی استفاده از وسایلش،غذا درست کردن برای جواد همه به گور رفت![]()
![]()
![]()
![]()
فقط۲۳سالش بود ۲۳سال
نوشته شده توسط آرزو در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 11:40 موضوع | لینک ثابت
آرامش کوتاهی بود
حدس میزدم باز هم برای خرد کردن من اومده باشی ،ولی فکر نمیکردم که اینقدر نامرد باشی
من که کاری به کارت نداشتم دیگه کاملا فراموشت کرده بودم
بهم گفتی: بعد برداشت کردی از حرفهای من![]()
![]()
عین س.م.س که برام فرستادی:
ترسیدم پا پیش بذارم از بابات خجالت کشیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱
ولی ۵روز بعد س.م.س دادی که تو از حرفهای من بعد برداشت کردی٬
خیلی باحالی.......به هرکسی که میگم ،میگه آدم هوس بازی هستی
چون با توجه به اینکه فهمیدم با ......... رابطه داری پس قابل درک هست که همه اینها یک بازی بیشتر نبود
من که از تو ناراحت نمیشم
و برام مهم نیست
ولی امیدوارم یکی بدتر از خودت گیرت بیافته
ولی باز نه دلم نمیاد...................................
نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 22:5 موضوع | لینک ثابت
همه چیز آرومه
تو به من دلبستی
این چقدر خوبه که تو کنارم هستی
همه چی آرومه .. غصه ها خوابیدن
شک نداری دیگه به احساس من
همه چی آرومه من چه قدر خوشحالم
پیشم هستی به خودم میبالم
تو به من دلبستی از چشات معلومه
من چقدر خوشبختم همه چیز آرومههههههههههههه
تشنه چشماتم منو سیرابم کن
منو با لالایی دوباره خوابم کن
بگو این آرامش تا ابد پابرجاست
حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست
همه چی آرومه من چه قدر خوشحالم
پیشم هستی به خودم میبالم
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 21:2 موضوع | لینک ثابت
دلم شکست از دست تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه بعد از این همه سال ۱۰سال اومدی چی بگی؟
میخوای بازهم به همه ثابت کنی که عشق یک طرفه است و از جانب من بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون که ثابت شده بود دیگه نیازی به این همه جنجال نداشت
برام باور نکردنی بود که تو هم ابراز عشق کنی ولی گفتی
بازهم شک دارم
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیر اومدی خیلی دیر
تو نباشی من میمیرم
وقتی تو نیستی دلم میگیره
امسال برام خیلی سال جالبی بود
بازهم باورم نمیشه بعد از ۱۰سال بعد از اون همه غم و غصه اومدی زیادش کنی؟
خیلی کردم تا فراموشت کرده بودم
آتش زیر خاکستر و روشن کردی برای چی؟
۹سال به یادت بودم شب و روز ولی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا هم که هستی بود ونبودت یکیه
من باهات بزرگ شدم ریز ریز اخلاقت دستمه بهتر از هرکسی
نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 20:25 موضوع | لینک ثابت
اینقدر امشب دلم گرفته که می خوام تا صبح گریه کنم
مثل آسمون که دلش مثل دل من گرفته
چند وقتی افرادی سربه سرم میذارند
کسانی که تا دیروز باهم سر یه سفره بودیم امروز اومدن میگن عاشقتیم
راست و دروغش پای خودشون
یا یکی میگه:من میدونم ک آرزو منو دوست داره ولی من رو بهش نمیدم (تو غلط کردی)
یکی که شنیدم همه غلطی توی زندگی اش کرده بهم میگه دوست دارم(بیجا کردی)
همه دارند دروغ میگن از هیچ کدوم خوشم نمیاد
ولی افسوس که دیر فهمیدم که چه حرفهایی پشت سرم هست![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 20:47 موضوع | لینک ثابت
باورم نمیشه تولدم یادش رفته باشه مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی برام گرون تموم شد
احساس میکنم چون ارزشی ندارم اینطوری فراموشی کرده
بازهم باورم نمیشه
نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت
اگه مرد بودی اسمتو می نوشتی نه پیام بذاری با اسم مستعار
نامردی مختص آدم بیشعور و بی ناموسی مثل تو نه هیچ کس دیگه
بیا بگو کی هستی..........
که شرف و ناموسی که نداری و بهت بگم کجاست
بیچاره اون احمقی که می خواد با تو زندگی میکنه............
یکی با نام بلال بوداده برام پیام گذاشته مردونگی کن و بگو کی هستی:
شاید هم اونا حق داشته باشن!
شاید هم نظر اونا در مورد شما ها یه چیزی شبیه همینا که گفتی باشه!
تا مرد کی باشه و نامرد کی!
بستگی داره چقدر به همکلاسیت دروغ گفته باشی و اون پای اونا وایساده باشه
تا نظر بقیه ی بچه های کلاس چی باشه
ممکنه که علی بهانه درمیاره
شاید هم دوستت میخواد ...
نوشته شده توسط آرزو در جمعه بیستم شهریور 1388 ساعت 22:8 موضوع | لینک ثابت
چه قدر امروز برای من وحشتناک بود
صدای الهه از پشت گوشی میلرزید و از من میخواست که باهاش برم بیرون
مدام میگفت علی بهم گفته دیگه نمیخوام ببینمت
بعد از کلی التماس ازش خواستم بیاد محل کارم
وقتی اومد پیر شده بود به همین چند لحظه 10سال پیرتر شده بود
گریه میکرد
الهه و علی 13سال باهم هستند تا امسال که علی اومده تهران برای کار
خیلی اذیت میکنه به الهه میگه جایی نرو با کسی نرو با کسی نگرد سرکار نرو
حالا هم زنگ زده میگه نمیخوامت
آخه آدمیزاد اینقدر پست من همیشه فکر میکردم همکلاسی من پست ترین آدم دنیاست
ولی این روی هرچی آدم پست سفید کرده
حالت تهوع دارم از همه مردها بدم میاد همه مثل هم هستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الهه از 12 سالگی با علی دوست بود ذکر وفکر نماز و عبادتش همه علی بود
ولی علی چی؟ تهران مانکن زیاد داره یعنی همه بهتر از عشق 13ساه هستند؟
لعنت به آدمهای پست چه حالی داره
الهه کاش علی این پست منو بخونه
نوشته شده توسط آرزو در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ساعت 21:34 موضوع | لینک ثابت
ولادت با سعادت بزرگ بانوی دو عالم
حضرت فاطمه معصومه و روز مادر به همه مادرها،و همه همسران مهربان تبریک و تهنیت..........
هدایا رو باهم تقسیم کنیمااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت
گفتم: هیشكی نمیدونه تو دلم چی میگذره ![]()
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غیر از تو كسی رو ندارم ![]()
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیكتریم (ق/16) ::.
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش كردی! ![]()
گفتی: فاذكرونی اذكركم
.:: منو یاد كنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا كی باید صبر كرد؟ ![]()
گفتی: و ما یدریك لعل الساعة تكون قریبا
.:: تو چه میدونی! شاید موعدش نزدیك باشه (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگی و نزدیكت برای منِ كوچیك خیلی دوره! تا اون موقع چیكار كنم؟![]()
گفتی: واتبع ما یوحی الیك واصبر حتی یحكم الله
.:: كارایی كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه (یونس/109) ::.
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم كوچیك... یه اشاره كنی تمومه! ![]()
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لكم
.:: شاید چیزی كه تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدك الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ ![]()
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته![]()
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلك فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش كردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.
گفتم: اصلا بیخیال! توكلت علی الله ![]()
گفتی: ان الله یحب المتوكلین
.:: خدا اونایی رو كه توكل میكنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
گفتم: خیلی چاكریم! ![]()
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع كن! یادت باشه كه:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میكنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا میكنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر میكنن (حج/11)
نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت
زن شاهکار خلقت است
برنارد شاو
زیباترین خوی زن ، نجابت اوست
ارد بزرگ
در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل
مالرب
انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان !
بایرون
تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است
امرسون
زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست
آناتول فرانس
اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟
ناپلئون
مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت
برنارد شاو
به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن !
فردریش نیچه
مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان
رومن رولان
اگر از طبقه بالا زن بگیرید، بهجای خویشاوند ارباب خواهید داشت
لئوپول
مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند
کونته ورسیه
با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد
بردون
خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند
رابیندرانات تاگور
زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد
ارهارد
هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند
لرد بایرن
زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است
گوته
زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند
الکساندر دوما
برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...
مارکوس آنا
زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود
هرود
منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود
لامارتین
چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش
ویلیام شکسپیر
جنبش تساوی خواهی زنان موجب می شود زن از زنانه ترین غرایز خود دور می شود
فردریش نیچه
شیرین ترین سخنان در زندگی ، خوش آمد گویی بی غل و غش زن به شوهر خویش است
جورج ولز
زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمیتوانند خود را زیبا جلوه دهند
برنارد شاو
هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است
شیلر
زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد و مرد عاقل می گذارد که زنش او را تربیت کند
مارک تواین
هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود میداند
جونسون
مردانیکه بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی میکنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن میتازند
ارد بزرگ
زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند
داستایوفسکی
اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد
کمتر دچار گسست می شوند
ارد بزرگ
زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،
نمونه عطوفت و چشمه عنایت است
اقبال لاهوری
آیندۀ اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ،
تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد
ابوفور
به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ،
به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است
میشله
آیا برده هستی؟ پس دوست نتوانی بود. آیا خودکامه هستی؟ پس دوستی نتوانی داشت
در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامگی نهان گشته اند
از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس
فردریش نیچه
زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هر چه عاطفه ،
مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد
آلفونس دوده
زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند ، زیرا برای اینکه توضیح بدهند
که چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند
باب هاپ
کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند
دیسرائیلی
خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست.
هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زن ها بنای خانواده ها را ویران نکرده است
چارلی چاپلین
کشتن میل ستیزه جوئی در بسیاری زنان کاری بی اثر است و درست مانند آن است که سعی کنی با فشار بادکنکی را در زیر آب نگه داری كه خواهی دید دوباره بیرون می زند!
ورا هتریکس
زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند
و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند
مارسل آشار
نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه پنجم اسفند 1387 ساعت 21:19 موضوع | لینک ثابت
نمی دونم چرا ولی از این مطلب خوشم اومد برای شما هم گذاشتم:
عشق دختر، قصاب را از خود بيخود کرده بود لذا نزد دختر رفت و خواست با او زمينه دوستي را فراهم کند
دختر گفت : علاقه اي که من به تو دارم بيش از علاقه تو به من است ؛ اما از خدا مي ترسم !
قصاب گفت : چرا من از خدا نترسم؟! و توبه نمود
هوا گرم و سوزان بود ، تشنگي شديدي بر قصاب عارض شد ، در اين هنگام پيامبر آن زمان را ديده و درخواست کمک کرد. پيامبر گفت : بيا از خدا بخواهيم ابري بفرستد تا در سايه آن راه برويم و به آبادي برسيم . قصاب گفت : من که کار خيري نکرده ام تا دعايم قبول شود . پيامبر گفت : من دعا مي کنم و تو آمين بگو . پس از دعا ناگاه ابري آمد و بر سر آنها سايه افکند و چون به نقطه جدايي رسيدند ، قصاب از پيامبر خدا حافظي کرد که به خانه خود برود ابر هم بالاي سر او رفت . پيامبر خدا نزد قصاب بازگشت و به او گفت : ابر بالاي سر تو آمد ، بگو چه عملي انجام داده اي ؟ قصاب جريان را بازگو نمود و ....
در همين رابطه از حضرت ختمي مرتبت (ص) مي فرمايند: " توبه کننده نزد خدا مقام و منزلتي دارد که براي احدي از مردم چنان منزلتي وجود ندارد "
(به نقل از قصه هاي دلنشين ، کاظم سعيد پور ، نشر جمال ، چاپ دوم ، ص 46 با دخل و تصرف )
التماس دعا
نوشته شده توسط آرزو در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 14:11 موضوع | لینک ثابت
عشق يعني گرفتن دست يكديگر در خيابان و خودنمايي كردن
ازدواج يعني دعوا كردن در خيابان و توجه همه را جلب كردن
عشق يعني خوردن عذا در بهترين رستوران
ازدواج يعني خوردن غذاي آماده در خانه
عشق يعني صحبت كردن درباره بچه دار شدن
ازدواج يعني صحبت كرند درباره چطور خلاص شدن از دست بچه ها
عشق يعني زود به رختخواب رفتن
ازدواج يعني زود خوابيدن
عشق باعث از دست رفتن اشتها ميشه
ازدواج باعث از دست رفتن قيافه ميشه
عشق يعني داشتن وقت
ازدواج يعني نداشتن وقت
عشق يعني برنامه ريزي براي آينده
ازدواج يعني خراب شدن آينده
عشق يعني سحرخيز بودن
ازدواج يعني خواب آلود بودن
عشق يعني دادن اولين الويت به معشوق
ازدواج يعني دادن آخرين الويت به معشوق
عشق يعني بلند پروازي
ازدواج يعني شكستن پر و بال
نوشته شده توسط آرزو در شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت
به خاطر تو نوشتم که بدونی حالم خوبه خوبه
يه قصه بگم که بخوابی! يه روز عشق و ديوونگی و فوضولی قايم موشک بازی می کردن عشق پشت بوته ی گل سرخ قايم شده بود که فوضولی جای عشق و به ديوونگی لو ميده . ديوونگی يه شاخه فرو کرد تو بوته ی گل سرخ و عشق کور شد . و از اون روز ديوونگی شد عصای دست عشق
نمي دانم چرا اين گونه هست؟وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهرديگري است.
بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري...
که دلش پيش تو نيست
نوشته شده توسط آرزو در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد
و گفت: چند تا؟
دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم 
اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود 
نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 17:19 موضوع | لینک ثابت

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟
من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند.براي بار دوم که از آنجا گذر کرد
زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟
من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد
اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

نوشته شده توسط آرزو در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 19:52 موضوع | لینک ثابت
|
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم |
نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 17:34 موضوع | لینک ثابت
با اشکی که تو چشمام حلقه زده تایپ میکنم
بر سنگ قبر من بنوسید خسته بود اهل زمین بود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسیدشیشه بود تنها از این نظر که سراپاشکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بودچشمان او دایما" از اشک شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنوسید کل عمر پشت دری که باز نمیشد نشسته بود
نوشته شده توسط آرزو در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 19:54 موضوع | لینک ثابت
اگه به زور روزگار از زندگی ات میرم کنار
میرم که ثابت بکنم،عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتنو پای خاطرخواهیم بذار
خیال نکن که خواستنت اینگونه که می خواستمت
به قبله محمدی اینه که حرفه راستمه
میخوای واست؛همین وسط ، داد بزنم
با تار زلفات دلمو دار بزنم
پیش همه خلق خدا زار بزنم، گریه کنون سر به دیوار بزنم
بعد یه عمرآزگار عاشقی تو روزگار؛
کی از عشق تونست بگذره بدون باختن تو قمار
نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 23:40 موضوع | لینک ثابت
دیروز وقتی به آسمان نگریستم و به فکر تو فرو رفتم
قطره های باران راروی گونه هایم حس کردم.
نمی دانم چرا آسمان از نگاه من شروع به گریستن کرد!
شاید او می دانست در دل من چه می گذرد
نوشته شده توسط آرزو در شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 23:19 موضوع | لینک ثابت
تولدم مبارک![]()
![]()
![]()
سلام
فردا روز تولد منه![]()
![]()
پیر شدم رفت![]()
(![]()
![]()
امیدوارم آخرین جشن تولدم باشه که تنهایی میگیرم![]()
![]()
)
نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 22:17 موضوع | لینک ثابت
کردم سفر از کوی تو ، شاید روی از یاد
فریاد که جز یاد تو هم همسفری نیست
**********************
گفتم از دل برود چون ز مقابل برود
غافل از اینکه چو رفت از پی او دل برود
امشب بعد از مدتها اومدم تا آپ کنم اونهم به پیشنهاد یه عزیز(علی آقا)
خیلی وقت دست و دلم به تایپ نمیرسه
به خودم هم نمیرسه چه برسه به تایپ کردم
هرچی آدم بزرگتر میشه دغدغه و مشغله های ذهنی اش بیشتر میشه همه زندگی میشه
ترس اضطراب دلواپسی
تا دیروز اگه فکرم همه درس و کتاب بود گاهی هم یه خورده شیطونی
الان وای از زندگی بیزارم یه روز از اینکه مبادا دل یکیو بشکنم به خودم عذاب میدم
فردا روز از اینکه اونی که دلمو شکونده یک بار قصه نخوره خفه میشم و خودمو عذاب میدم
نمیدون به کدوم ساز دنیا باید رقصید؟؟؟؟؟
وقتی برای یکی درددل کردم کلی خندید گفت: از بی دردی غصه برای خودت درست میکنی
غصه دیگران به تو چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولی من هیچ وقت به قرآن هیچ وقت خودمو ندیدم همیشه
خودمو احساساتمو له کردم که همه ازمن راضی باشن که ولی هیچ کس نگفت من این کارو
میکنم برای خوشحالی تو همه خودشون مقدم بودن
به خدا دارم خفه میشم از بس همش بغض کردم دیگه نایی برام نمونده چه قدر به خدا
التماس کنم چه قدر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط آرزو در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 22:12 موضوع | لینک ثابت
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم
با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمال ِ کاغذی؟
تو چه قدر ساده ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می شوی
چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست !
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی ٬ دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خون ِ درد
آخرش
دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت ٬ مثل این و آن نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه های اشک کاشت.......
(عرفان نظر آهاری)
نوشته شده توسط آرزو در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 18:22 موضوع | لینک ثابت
شعر عاشق ناله از عشق و دل است![]()
شاید این سر را هوایی دیگر است![]()
عشق چون درخانه دل سر می کشد دل برایش دم به دم پر می کشد ![]()
ناله من از درونی سوخته است ![]()
![]()
این دلم را چشم او آموخته است ![]()
شعرمن رویای آن دیرآشنا است حرف من فریادازآن ناآشنااست ![]()
عارفی، در کیش مااولی تر است .عاشقی، در دین ما بالا تر است ![]()
نوشته شده توسط آرزو در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت
هفت روز دیگه خلاص میشم اگه خدا بخواد![]()
من هم اومدم جز مهندسین بیکار مملکت![]()
![]()
از یه لحاظ راحت شدم دیگه هیچ درس و دانشگاهی نیست این هم دانشگاه ضایع مااااااااااااااا![]()
ولی بیکاری چه کار کنم.......![]()
![]()
نوشته شده توسط آرزو در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 22:50 موضوع | لینک ثابت
به خدا دلگیـــــــــــــــرم ازت ![]()
آی زندگی سیرم ازت![]()
آی زندگی میمیرمـــــــــــو، عمرمو میگیرم ازت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این نفسهای بی هدف زنده به گورم میکنن
چه لحظه های خوبیه، ثانیه های آخرم
فرشته مردنِ من،منو از اینجا میبره
آی دنیا بیزارم ازت،آی زندگی سیرم ازت![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 22:40 موضوع | لینک ثابت
3.jpg)
با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز
شهادت بانوی هردو عالم بانو فاطمفه زهرا را به همه ی شما دوستان تسلیت عرض میکنم
با آرزوی اینکه در هردو عالم دستان ناتوان ما را یاری کننده باشد-آمین....
نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 10:22 موضوع | لینک ثابت
بی تو، مهتابشبی، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آم كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فروریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
- ” از این عشق حذر كن!
لحظهای چند بر این آب نظر كن،
آب، آیینة عشق گذران است،
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!
با تو گفتم:” حذر از عشق!؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...“
باز گفتم كه : ” تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم! “
اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت ...
اشك در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید كه : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم ...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 21:24 موضوع | لینک ثابت
وقتی میشی نیاز من... اگه نباشی پیش من... اشكای چشمامو ببین كه میریزن بپای تو![]()
![]()
همیشه بیقرارمو دلواپس نگاه تو
تموم هستی منی بمون همیشه پیش من
حالا كه عاشق توام نذار كه بیتاب بمونم ![]()
![]()
لالایی شبام تویی نذار كه بی خواب بمونم ![]()
دارم برات شعر میخونم تا تو به یادم بمونی
فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی
دوست دارم خیلی كمه![]()
ولی جز این چیزی نبود
واژه ها رو ولش كنیم عشقمو از چشام بخون ![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط آرزو در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند،پرهایش سفید باقی میماند،
ولی قلبش سیاه میشود،....دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اصراف محبت است-دکتر علی شریعتی
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY